مرتضى راوندى

232

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

به مغول ، خانه سلطنتى امام از هرگونه تعرضى مصون خواهد بود ، به اين اميد خلقى عظيم به آن خانه بزرگ روى آوردند ولى مغولان فقط دو پسر و يك دختر فخر رازى را امان دادند و بقيه را از دم تيغ گذرانيدند . شخصيت و مقام علمى او رازى واعظى زبردست و مورد احترام عموم بود ، در علوم زمان خود يعنى فقه ، تفسير ، كلام ، فلسفه ، طب و رياضيات استادى و تبحر داشت و از بركت احاطه به اين دانشها در جدل و مناظره دستى قوى داشت و گاه در مباحثه ، عنان اختيار را از دست مىداد ، كار به مجادله و بدگويى مىرسيد ، آثار و تأليفاتش فراوان بود ، و چون فكرى آزاد و مستقل داشت مىكوشيد تحت تأثير هيچ جريان فكرى خاصى قرار نگيرد . با اين حال در كلام به مذهب اشعرى و در فقه به مذهب شافعى تمايل داشت و در مباحثات كلامى به كمك استدلالات فلسفى سعى در اثبات نظريه خود مىكرد ، با اينكه خود بر عقايد و گفته‌هاى پيشينيان خرده مىگرفت ، براى اثبات نظريات خود دليل قانع‌كننده‌يى اظهار نمىكرد ، به همين جهت مردم روشن ضمير مىگفتند ، اعتراضات رازى نقد و پاسخهاى او نسيه است . با اينحال ، به حكم مقتضيات محيط و رواج تعصب ، شكوك و اعتراضات او بيشتر در مسائل فلسفى و علمى بود . و بر عقايد اهل سنت و جماعت اعتراضى نمىكرد ولى با اقليتهاى مذهبى مخصوصا با اسماعيليان روشى خصمانه داشت . فدائيان اسمعيلى چون ديدند مرد دانشمندى چون امام فخر رازى ، نيروى منطق و استدلال خود را به زيان اين جماعت به كار مىبرد ، يكى از ياران خود را ، به‌صورت يكى از طلاب علوم ، به محضر امام مىفرستند ، او پس از ماهها كسب فضل از تعاليم امام ، يك روز كه محضر امام را خلوت مىبيند ، با كيسهء زر و يك خنجر پيش استاد مىرود و به او مىگويد ، يا اين زر را بگير و زبان از ذمّ ملاحده فروبند يا آماده زخم كارد باش ، استاد كه مردى منطقى و مال‌انديش بود ، كيسه زر را بر زخم كارد ترجيح مىدهد و از آن پس از حملهء علنى بر آن جماعت خوددارى مىنمايد ، شرح اين جريان در جامع التواريخ رشيدى به تفصيل آمده است ، در اين كتاب نوشته شده كه امام فخر رازى را ، به طرفدارى آن جماعت متهم كردند ، وى براى برائت خويش « . . . بر منبر رفت ، و بر ملاحده لعنت كرد و نفرين گفت ، چون اين خبر به قلعه محمد بن الحسن « داعى پنجمين » رسيد ، يك تن فدايى را از بهر كار او نصب كرد و بفرستاد تا او را به قلعه آورد تا ما همه محكوم حكم و مأمور امر او باشيم ، يا بترساند و توبت دهد ، اين شخص برى به خدمت امام آمد و گفت شخصى فقيه‌ام و آهنگ آن دارم كه